در کافی داریم که جابر بن یزید جوفی به امام باقر(ع) عرض کرد: به من حالات قبض یعنی گرفتگی روح دست داده است، بعضی اوقات محزون می‌شوم چه بسا مصیبتی هم به من نرسیده، این حزن به حدی است که اهل بیت آن را در چهره من می‌بینند و می‌فهمند که حال من متحول شده است، در حالی که هیچ اتفاقی برایم نیفتاده است.

حضرت(ع) فرمود: ای جابر! خداوند مؤمنین را از طینت بهشت آفرید، بعضی‌ها طینت را از مادر گرفته‌اند و وقتی از روح خودش در آدم دمید، نسیمی از آن را در مؤمنین دمید، یعنی آن روح، نسیمش در همه مؤمنین است و شعاع آن روح در همه مؤمنین وجود دارد، مؤمن برادر پدر و مادری مؤمن است، لذا دو نفر مؤمن قبل از اینکه عرب یا عجم باشند، با هم برادر هستند و ارتباطشان ایمانی است.

بعد فرمود: وقتی یک روحی از روح‌ها در یک شهری از شهرها ولو دور باشد محزون می‌شود، این طرف هم ناراحت می‌شود؛ یعنی غصه‌ها و رنج‌هایشان به هم منتقل می‌شود و این یک انتقال حقیقی است.

یک رابطه و جاذبه‌ای بین دو مؤمن است که ناراحتی‌ها و فعل و انفعالات‌شان به هم منتقل می‌شود، مثل ظروف متصله، اگر یک قطره خون در ظرفی بچکد آن ظرف رنگ می‌گیرد و اگر یک قطره عطر در آن ریخته شود آن هم معطر می‌شود. پس اگر غصه‌ای به دل مؤمنی می‌آید، آن غصه به دل مؤمن دیگری هم می‌آید، این خیلی رابطه عمیقی است و این رابطه حول من نور امام و از طینت امام است؛ یعنی این رابطه، رابطه‌ای‌ است که حول محور امام شکل گرفته است.